با کارنیل همراه باشید تا بدانید چه موقع خود شناسی به انحراف می رود…!؟
خب ابتدا میخوام یه داستان جالب رو از بخشی از کتاب زندگی برازنده من براتون بخونم از صفحه ۱۸۱:
یک روز مرد فقیر و درمانده ای نزد کشیش رفت . گفت پدر زندگی ام دردناک و غیر قابل تحمل شده و دیگر نمیتونم اونو اداره کنم. کشیش پرسید : مشکلت چیه پسرم؟
مرد گفت : فقیرم و خانه ام کلبه ای است با یه اتاق که آن جا با زن و شش فرزند و چند فامیل دیگر روزگار را سپری میکنیم!مدام دعوا و تنش داریم.
کشیش فکر کرد و پرسید : حیوانات اهلی هم دارید؟
مرد فقیر گفت : بله ! یه بز و چند تا مرغ و یه گاو!
کشیش گفت : پس حیوان ها رو به خانه ببر تا خدا به تو کمک کند.
مرد به حرف کشیش عمل کرد ولی دیری نگذشت که دوباره نزد کشیش بازگشت و گفت پدر همانطور که گفتید عمل کردم ولی وضعیت بسیار خراب تر شد! مرغ ها این طرف و ان طرف میپرند و کثافت کاری میکنند و دیگر حتی برای خوابیدن هم جا نداریم!
کشیش پاسخ داد پس مرغ هارا از خانه بیرون ببر.مرد همین کار را کرد و چند روز بعد برگشت گفت : پدر واقعا زندگی ام با این برنامه کاملا بهم ریخته! بز لباس هایمان را می جود ومیخورد و هرچه داریم می اندازد و میشکند!
کشیش فکر کردو گفت پس بهتره بز هارو هم از خانه بیرون ببری!
مرد کمی بازگشت و گفت : پدر ، گاو همیشه سر راه همه هست!و خانه را از مدفوع پر میکند! تمام وقتمان صرف تمیز کردنه کثیف کاریه گاو میشود و دیگر فرصتی برای حرف زدن با هم نداریم . کشیش موافقت کرد و گفت پس گاو را هم بیرون از خانه ببر.
چند روز بعد آن مرد نزد کشیش آمد و گفت : پدر روحانی از شما بسیار سپاسگذارم ! خانه ما واقعا تمیز و ارام شده و همه با هم گرم و صمیمی شدیم. لطف و مهر خداوند را با یکدیگر احساس میکنیم.
داستان:
خب این داستانیه که داره یه خردی رو میاره وسط! و هنوز هیچ مولفه ای رو نیاورده ، یه سری چیزا رو از زندگی کم و زیاد میکنه و این خودش یه تجربه جدید میاره!
ورود خرد به زندگی باعث اتفاقات جدید میشه!ولی وقتی که خرد کاذبه و درست نیست, ما داریم میریم کلاس های روانشناسی ، فقط و فقط برای محاکمه دیگران و برای تبرئه خودمون! این کار خطرناکیه! بهش میگم روان شناس بازی!
یه دوره میگذرونیم و ایراد همه رو میفهمیم الا خودمون! در صورتی که عملا ما در این دوره ها داریم وارد حوزه خود شناسی میشیم و وقتی شما از این دانش و قضاوت دیگران استفاده میکنید ، ما به این میگیم فرزانه کاذب!
چون فرزانه بودن جایگاهی هست که تو خردی پیدا میکنی که متوجه میشی خود خرد و اگاهی به تنهایی شفابخشه!
همونطور که حضرت مسیح میگه آگاهی به تنهایی ازادی بخشه.
وقتی شما عمیقا به خرد دسترسی پیدا میکنی دنبال خوب و بد و سفید و سیاه نیستی! تو میخوای ببینی حقیقت چیه!
ادامه داستان:
و خیلی هم درگیر تغییر دادنه دیگران نیستی چون که متوجه میشی انقدر کار برای خودت داری اصلا فرصتی نداری که برای دیگران بگذاری!
حالا شر وع میکنی یه سفر درونیه عمیق بری. اینه که بعضی موقعا توی فرایند خودشناسی احتمال انزوا هست! و این انزوا با منزوی و گوشه گیر بودن متفاوته !چون این جا شما انتخاب میکنی چون یه فرصتیه برای اینکه شکوفا بشی و به خودت بیای!
به خودت برسی و خود کاوی کنی و درون نگری کنی! پس این انزوا خودش یه فرایندی هستش که نیازه.
حالا فرزانه در به در به دنبال یه خرده !دیگه حالا یه فرزانه یه یاد گیرنده قویه! الزاما دنبال یه معلم قوی با یه خصوصیات تاپی و … نیست!چون اون میدونه خرد خودش رو باید به دست بیاره بنابراین شاید بره از یه کودک یاد بگیره! شاید بره از یه مورچه ای روی دیوار یاد بگیره!دیگه شکل معلمی که میخواد ازش یاد بگیره شکل ثابتی نداره!
کلا نگاه یه فرزانه به مسئله به مشکل به ادما به همه چیز تغییر میکنه. حتی تو دیگه در دعا کردن به دنبال خواسته و حاجت و این چیزا نیستی ! از خدا میخوای تو رو به خودت بیشتر وصل کنه!و تو رو بیشتر به خودش وصل بکنه!
حالا دیگه تو دنبال یه تجربه معنوی میری . دیگه شاید برات گفتن بقیه تاثیری نداشته باشه میخوای که یه تجربه شخصی داشته باشی.
یه مدیر فرزانه ، سیستم میده برنامه میده یه فضا محیا میکنه و ابزار در اختیار میذاره و نقص هارو برطرف میکنه تا سازمان بتونه به یه سطح خوبی از امادگی و حرکت و عملکرد برسه.به شدت اهل برنامه ریزی و ساماندهیه! تا این که به دنبال این باشه که فشار بیاره و تهاجم کنه! نه! اوضاع رو بررسی میکنه تحلیل میکنه جوری که سازمان شگفت زده میشه!
یا والدین اگر فرزانگیشون رشد نکنه کم کم پیش میرن به قهر و حکم و فشار به بچه هاشون!ولی خرد ورزی همیشه میتونه قدرت اینو داشته باشه که بتونه کمک کنه!
فرزانه حقیقی گوش هاش خیلی بزرگ و بازه ! فرزانه کاذب زبونش!
آیا این مقاله براش ما مفید واقع شد؟ لطفا نظر بدهید.